أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ
380
دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )
دو پر در رانها بود ؛ چون برق 2418 مىرفت ؛ گام وى چندان كى چشم او آن را ادراك مى . . . 2419 ( 746 ) . جبرئيل مرا گفت : برنشين كى اين آن مركبست كى إبراهيم - عليه السّلم - بر پشت وى بزيارة خانهء كعبه مىرفت . چون من دست بر پشت وى نهاذم تا برنشينم شموسى 2420 كرد . جبريل گفت : اى براق ! شرم ندارى كى سركشى مىكنى ؛ محمّد بر تو سوار مىشوذ كى بهترين خلق است و هيچ پيغمبرى از وى بر خذاى - تعالى - گرامىتر نيست . براق بلرزيذ و از حيا عرق بر انداخت 2421 ؛ پس خوذ را كوتاه گردانيذ تا به زمين باز دوسيذ 2422 . من بر وى سوار شذم . جبريل اشارة كرد كى سوى مسجد اقصى رو . به قدر مدّ بصر گام مىنهاذ و جبرئيل در پهلوى من بود چنانچ از من فوت نمىشذ و من از وى فوت نمىگشتم ؛ خوش مىرفتيم . از دست راست ندا شنيذم كى گفت : اى محمّد ! فرستاذن تو مىخواهم . سه بار اين كلمه بگفت : او را جواب نداذم . بعد از آن از دست چپ ندا شنيذم كى گفت : اى محمّد ! فرستاذن تو مىخواهم . سه بار بگفت . من التفات ننموذم . پارهء راه برفتم ، زنى پير ديذم كى از هر زينتى كى فرض توان كرد خوذ را آراسته بوذ . مرا گفت : اى محمّد ! نزد من آي . او را التفات نكردم . چون از وى بگذشتم گفتم : ( 747 ) اى جبرئيل ! كى بوذ اين كى از دست راست مرا ندا كرد ؟ گفت : او داعى جهوذان بوذ ؛ به حق آن خذاى كى نفس جبرئيل در حكم اوست كى اگر او را أجابت مىكردى بعد از تو امّت تو جهوذ گشتندى ، و آنك از دست چپ ترا ندا كرد داعى ترسايان بوذ ؛ اگر او را أجابت مىكردى امّتان تو بعد از تو ترسا شذندى ؛ و آنك خوذ را آراسته بر تو عرض كرد ، دنيا بوذ ؛ اگر بوى التفات كردتى 2423 امّت تو دنيا بر آخرة اختيار كردندى . بعد از آن ديذم كى دو ظرف نزد من آوردند ؛ يكى پر شير بوذ و يكى پر خمر ؛ و گفتهاند : هر كذام كى خواهى باز خور . من قدح شير بستذم و باز خوردم . جبرئيل گفت : اى محمّد ! صواب كردى . اگر قدح خمر استذتى امّت تو بعد از تو گم راه گشتندى . پس رسول براند 2424 و جبرئيل با وى بوذ . بقومي رسيذ كى در يك روز تخم مىكاشتند و هم در آن روز مىدروذند و هر چى مىدروذند در حال همچنان مىشذ كى بوذ . جبرئيل را گفتم : اين قوم كيستند ؟ گفت : مجاهدانند در راه رضاء خذاى - تعالى - ؛ خذاى - تعالى - حسنات ايشان مضاعف مىگردانذ يكى بهفتصذ ، و ما أنفقوا 2425 من شيء فهو يخلفه و هو